صفحه اصلی / شهدا / نمایش اطلاعات
عبدالحسین نخعی
شهید عضویت: بسیجی یگان اعزامی: سپاه

عبدالحسین نخعی

نام پدر: حبیب
QRCode صفحه عبدالحسین نخعی
QR صفحه
تولد
1336/04/03
محل تولد
بهبهان
شهادت
1360/09/12
سن هنگام شهادت
24 سال و 5 ماه و 9 روز
محل شهادت
پل سابله بستان
عملیات
محل دفن
گلزار شهدا
مشخصات مزار
قطعه: 1 ردیف: 17 مزار: 10
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه
شهید عبدالحسین نخعی
1- قبل از انقلاب
نام عبدالحسین، شهرت نخعی، تاریخ تولد نهم مردادماه 1336، محل تولد بهبهان. نامبرده در یک خانواده ی مذهبی و محقر متولد شد، دوران طفولیتش را در دامان پر مهر پدر و مادر گذراند. دوران دبستان را در مدرسه امیرکبیر به پایان رساند. و سپس وارد مدرسه راهنمایی آزادی شد و پس از آن در دبیرستان آیت‏الله مطهری(پهلوی سابق) تا سال دوم نظری و سپس ترک تحصیل نمود.
قبل از سال 1356 زمانی که انقلاب خونبارمان هنوز به مرحله رشد نرسیده بود در تحت تعلیم برادرش وارد فعالیت‏های سیاسی مذهبی شد و در این راه تلاش و کوشش فراوان نمود. شهید حسین فردی فعال و پر جنب و جوش بود و در طول مدت تحصیلش در تأمین معاش خانواده نیز فعالیت داشت و ایام تابستان که مدارس تعطیل بود به کارگری و عملگی می‏رفت و در این کار پشتکار و مهارت خاصی داشت وی از دوران نوجوانی که در کلاس پنجم دبستان و اول راهنمایی بود شروع به کارگری در تعطیلات تابستان نمود. حسین پس از ترک تحصیل در سال سوم دبیرستان که خود عللی داشت به کارگری با پیمانکار در ساختمان دادگستری (شورای حل اختلاف فعلی) پرداخت و مدت دو سال در آنجا کار ‏کرد. . او پولی را که از راه کار کردن به دست می آورد در راه کمک به تأمین معاش خانواده و نیز احتیاجات دوستانش برای ادامه حرکت انقلاب مصرف می‏کرد. (از جمله در تهیه کتاب، نوار، اسلحه و خرید دینامیت ،...) در طول این مدت در فعالیت‏های مذهبی و سیاسی بطور فعال شرکت داشت و پس از اوج گرفتن انقلاب در بین جوانان که بیشتر به صورت شرکت در نماز جماعت و کارهای زیر زمینی انجام می‏گرفت ، تمام نیروی خویش را در این راه در اختیار تشکیلات اسلامی قرار می‎داد بنابراین دیگر وقتی و فرصتی برای کار کردن و تأمین معاش نداشت .وی با وجود شرکت در اینگونه جریانات که در آن زمان برای اعضاء نوعی غرورایجاد می کرد فردی ساده و بی آلایش بود بنحوی که حتی خانواده وی و برادران او از بعضی از کارهایش بی خبر بودند. علاقه او به مذهب و مکتب به صورت معنوی و عرفانی بسیار زیاد بود و بیش از اینکه نوارهای سخنرانی را گوش کند به نوحه ها و مصیبتهای خانواده عصمت و طهارت علاقه داشت و در تهیه این نوارها برای خویش کوشا بود. شهید حسین به شدت طرفدار دفاع از محرومین بود و در برابر سرمایه داران خشونت زیادی داشت و بُعد تبرای او از کج فهمان پولدار و پول پرست قوی و شدید بود به نحوی که در دفترچه یادداشت خود نوشته بود (اگر کسی به ثروتمند به خاطر ثروتش سلام کند ایمان او از بین میرود).
شهید حسین با همیاری دوست و برادر شهیدش (شهیداصغر معصومی) که خداوند هر دو را قرین رحمت فرماید نوار و اعلامیه های امام را در سطح روستاها پخش می نمودند. در بحبوحه انقلاب در حمله به سینمای شهر و نابود کردن تابلوهای به اصطلاح اصلاحات ارضی واقع در فلکه جوانمردی فعلی (ششم بهمن سابق) نقش موثری داشت. هنگامیکه که حجت الاسلام رضوانی(از سخنرانان پرشور در زمان انقلاب) برای اولین بار به شهرمان آمد و علیه رژیم طاغوتی شاه روشنگریهای فراوان نمود مامورین سفاک پهلوی که قصد ممانعت از سخنرانی ایشان داشتنند ، در آخرین شب سخنرانی (که انجام نشد) شهید حسین نخعی مسئولیت خاموشی برق و پخش اعلامیه های ضد رژیم را به عهده داشتند. وی پس از پایان این مأموریت عهده دار حفاظت و خارج نمودن حجت الاسلام رضوانی از شهر شدند که در این راه موفق بودند. در زمانیکه سرهنگ دیوانه، امیری بر شهرمان حاکمیت یافته و خفقان مرگباری را بر شهر شهید پرورمان گسترانده بود، این حسین بود که با دیگر برادران همرزمش با انفجارات و تیراندازیها(با اسلحه هایی که از آبادان تهیه کرده بود)سکوت مرگبار شهر را می شکست و موجب وحشت مامورین دیو سیرت شاه میشد. در همین رابطه یکی از روزها، بعد از اذان صبح که برای خودسازی و شرکت در کلاسهای صحرایی با دوستان از شهر خارج میشدند در اطراف مسجد بردی توسط مزدوران منحط پهلوی از جمله داوودی دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت که جراحات فراوان برداشت اما با این همه برنامه خود را فاش نکرد. شهید حسین نخعی در تهیه وخرید اسلحه و نیز انفجارات نقش مهمی داشت . او با گروههای مسلمانی که در نابودی رژیم منحط پهلوی کوشا بودند، در شب عاشورای 1356 همراه با دیگر برادران همرزمش از امامزاده ابراهیم تا فلکه جوانمردی به صورت تظاهرات با نقاب شرکت نمود و فریاد مرگ بر شاه را در آن زمان که جّو خفقان بر جامعه سایه گسترده بود با صدای رسا اعلام نمود.
حسین هنگامی که انقلاب به صورت مردمی‏اش اوج گرفته بود و به علت تعطیلی بازارها وضع توزیع کالا منحل شده بود همگام با سایر شهرستانها و با همکاری دیگر برادران اقدام به گشایش تعاونی اسلامی در محله و فروش کالاهای ضروری مردم نمود که در این راه سود مردم را به سود خود ترجیح دادند که حتی پس از برآورد ها مشخص شد از نظر مالی متضرر هم شده اند اما هدف او الهی بود. حسین هنگامی که مدارس در حال اعتصاب بودند و تظاهرات از بعضی مدارس شروع شده بود با آن جّو خفقان که به زور دانش آموزان را در مدرسه نگه میداشتند با چند تن از دوستان خود با وارد مدارس میشدند و مدیران و مسئولین را ترغیب به تعطیلی می کردند و در بعضی از دبیرستانها اقدام به پایین آوردن پرچمهای شاهنشاهی و برافراشتن پرچم سبز لا اله الاالله مینمودند که پس از این عمل رژیم اقدام به گماشتن مامورین برای حفاظت مدارس شد. شهید حسین در جریان همکاری با برادران شرکت نفت که در اعتصاب بودند به امر امام اقدام به جمع آوری پول و وجوه نذری برای مستضعقین نمود و در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشت در رابطه با فرمان امام راجع به فرار سربازان از پادگانها کوشش زیادی جهت ترغیب دوستان برای فرار از خدمت سربازی نمود و نیز در همشکل نمودن خود و دوستان(تراشیدن سر) برای جلوگیری ازشناسایی و دستگیری سربازان فراری نقش به سزایی داشت و با تشویق آنان برای کار بر علیه رژیم کوشش زیادی مینمود.
2- پس از انقلاب
در روز 22 بهمن 57 با شکست دژهای رژیم، حسین از جمله کسانی بود که اقدام به محاصره و اشغال شهربانی بهبهان نمود و برای جلوگیری از تاراج اسلحه‏های آنجا توسط عوامل منحرف به حفاظت آنجا پرداختند وی در محفوظ نگه داشتن سلاحها و تشکیل کمیته انقلاب نقش به سزایی داشت و پس از عضویت به آنجا رفت و به طور فعال شبانه روز نیرویش را در خدمت به انقلاب اسلامی در آنجا میگذراند . روزها می گذشت و حسین بدلیل مشغله های بعد از انقلاب و شرکت در کمیته های ایجاد امنیت کمتر وقت میکرد به خانه برود. در این رابطه مادرش تعریف میکرد:«بارها شب رختخوابش راپهن می کردم و صبح روز بعد بدون اینکه حسین به خانه آمده باشد آنرا جمع می کردم».
پس از اینکه اوضاع کمیته روبه راه شد و امنیت نسبی در کشور حاکم گردید و با اوج گرفتن فعالیتهای بنیاد مستضعفین و جهاد سازندگی برای کمک به خانه سازی برای بیوه زنان و محرومان و نیز کاشت و برداشت محصولات کشاورزی و فعالیتهای جهاد سازندگی با این ارگانها همکاری مستمری را شروع کرد. و سپس با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که نهادی نونهال و جوشیده از انقلاب اسلامی بود همکاری فراوان نمود. شهید حسین نخعی در دستگیری و نیز سرکوبی منافقین (ضد) خلق نقش به سزایی داشت و در دستگیری ضارب روحانی شهید بخردیان(که توسط منافقین کوردل ترور شد) پس از ماهها استقرار در شهر شیراز نقش کلیدی را ایفاء نمود به طوریکه میتوان گفت با شهادتش فرمانده‏ای از فرماندهان حزب الله در بهبهان به لقاء الله پیوست. با آغاز جنگ تحمیلی شهید حسین نخعی چندین بار عازم جبهه شد و بسلامت برگشت. در موقع استراحت بعد از بازگشت از جبهه در ستاد امور جنگ زدگان فعالیت چشمگیری داشت و از هیچ کوششی جهت رفاه آنان دریغ نداشت. اخلاق و کردار او با جنگ زدگان زبانزد بچه‏ها بود . حسین برای آخرین بار پس از شهادت شهید احمد برکت، گروهی را به نام شهید احمد برکت از بچه های محل مسجد بردی تشکیل داده و قبل از ماه محرم از طرف بسیج به جبهه سوسنگرد اعزام شدند. وی در عملیات موفقیت آمیز «طریق القدس» که منجر به عقب نشینی مفتضحانه مزدوران بعثی و آزاد سازی بستان شده بود شرکت فعالانه داشت و در گروه خود خدمه آرپی جی بود و به قول دوستانش با سلاحش به شکار تانکهای دشمن میرفت و به اندازه چند نفر کار میکرد در موقع استراحت پس ازعملیات به حمله های ایذایی می پرداخت. وی پس از حمله به یکی از دوستان نزدیکش گفته بود «حمله هم تمام شد و ما شهید نشدیم» تا اینکه بالاخره در تاریخ پنجشنبه مورخه 12/9/60 پس از پایان عبادت صبحگاهی و راز و نیاز با معبودش الله ، برای شناسایی مناطق استقرار مزدوران صدام با سه تن از همرزمانش عازم خطوط دشمن شدند . پس از پایان شناسایی در هنگام برگشت به پایگاه ، در حالی که بصورت خمیده در کانالها حرکت میکردند،حسین مورد اصابت گلوله تک تیراندازان مزدور بعثی قرار گرفت که پس از مدتی حدود نیم ساعت بدلیل خونریزی داخلی (ریه) به لقاء الله پیوست. پیکر پاکش را به بهبهان آوردند و همراه با دیگر برادر شهیدش(عباس) که 2 روز قبل از او در منطقه آبادان به شهادت رسیده بود بصورت باشکوهی تشییع و در قطعه شهدای بهبهان به خاک سپردند.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان شاء الله
بسم رب الشهداء والصالحین

وصیتنامه شهید عبد الحسین نخعی

بسم الله الرحمن الرحیم
انقلاب اسلامی می رود تا دست ابر قدرتهای خون آشام و مزدوران حلقه به گوششان همچون صدام ، خالد و.....
و در داخل منافقین و سرمایه داران و فاسدین و منحرفین را از سر ملت شهید پرور و تمام ستمدیدگان عالم کوتاه کند و حق محرومین را از این کافران بستاند. و می رود تا زمینه را برای انقلاب حضرت مهدی « عج » فراهم آورد.

اکنون که دارم این چند کلام را می نویسم ، چند ساعتی نزدیک به یک حمله وسیعی است که ان شاء الله به فرماندهی امام زمان « عج » تمام خاک جنوب را از لوث وجود این حشرات کفار پاکسازی کنیم و راه کربلای عزیز را بر ملت مسلمان و مشتاقان سید الشهداء باز نماییم و ان شاء الله اگرپیروز شدیم (که حتماٌ پیروزیم) وسالم ماندیم ، در اولین فرصت به زیارت سید الشهداء ؛ عزیز فاطمه زهرا (س) خواهیم رفت و اگر شهادت نصیبمان شد ــ که ما هرگز لیاقت چنین مقامی را نداریم زیرا که شهادت ، مخصوص اولیاء و بندگان خاص خدا می باشد ــ به آرزوی بزرگ خود که دفاع از اسلام و امام و ولایت فقیه( که همان تشیع علوی است ) رسیده ایم . تمام دوستان و برادران و ملت عزیز را یادآوری می کنم (هرچند من خیلی کوچکتر از آنم ، لیکن می خواهم در آخرین لحظات زندگی با برادران درد دلی کرده باشم) از اسلام و خط امام که همان خط ولایت فقیه و خط فقاهت باشد[حمایت کنید] . امام بزرگوار را فراموش نکنید و در تمام کارها و برنامه زندگیتان امام وجمهوری اسلامی را سرلوحه خود قرار دهید و از مکر و حیله شیاطین ، خصوصاً شیاطینی که در لباس اسلام می خواهند ضربه بزنند ، حذر کنید . نگذارید بنی صدرهای دیگری پیدا شوند.در دستگیری منافقین کمال همکاری را انجام دهید . « امام عزیز» را حتماً در طول زندگیتان فراموش نکنید هرچند که ما هنوز او را نشناخته ایم چرا که لازمه شناختنش داشتن ایمانی قوی و تقوایی زیاد و قلب و نیتی پاک است. ای کاش ما چندین جان داشتیم تا در راه هدف این رهبر عزیز نثار می کردیم.

خداوند در زندگی ما را بسیار امتحان کرده و ما شرمنده و خجالت باریم .از درگاهش امیدواریم که در این امتحان که جهاد اصغر است سرافراز گردیم و آیه « وَلَنَبلُوَنَّکُم حَتَّی نَعلَمَ المُجاهِدیِنَ مِنکُم وَالصَّابِریِن» * نصیب حالمان شود که خداوند رئوف و مهربان است و فضل و کرمش بسی زیاد که امیدوارم شامل حالمان شود.
« اللهم انی اسئلک توبه قبل الموت والمغفره بعد الموت »

* البته ما به حکم جهاد شما را امتحان می کنیم تا مقام آنکه در راه خدا جهاد می کند و بر سختی و رنج آن صبر می نماید را معلوم سازیم ( قرآن کریم /سوره محمد / 31 )

چند کلام با خانواده : مادر را خیلی خیلی سلام برسانید . اگر نتوانستم در زندگی جبران زحمات طاقت فرسایی که درحق من کرده ، بنمایم ، مرا ببخشد.از خداوند اجر و پاداش زحمات شما ـ خصوصاً مادرم ـ را خواستارم و امیدوارم برادرانم در حق مادریت که برای ما مادری خوب و دلسوز بودی ، کمال خدمت و احترام را بکنند. از برادران؛ شکراله ، حسن ، عباس و قاسم و نیز از خواهرانم می خواهم که اسلام و امام و انقلاب عزیز را [پاس]داشته باشند و حق خون شهداء که ادامه آن تا انقلاب حضرت مهدی «عج » است را در حد وسع خود دفاع و حفظ کنند و بکوشندفردی مفید برای اسلام و جامعه باشند. قاسم را تشویق بیشتر به مطالعه و خواندن قرآن و کتب مذهبی کنید زیرا ما نتوانستیم لسانی و فکری به این انقلاب خدمت کنیم. امیدوارم قاسم ادامه دهنده راه پدرمان در ذکر و ذاکری سید الشهداء(البته) با فهمی مذهبی و انقلابی باشد. ما واقعاً در این جبهه عینیت کربلا را درک می کنیم و هر وقت نوحه سرایی می کنیم ، تمام معنی و مفهومش را می بینیم و لمس می کنیم. دوستان و برادران و اقوام و خویشان مخصوصاً خانواده عمو را سلام برسانید.

والسّلام عبدالحسین نخعی 6 /9 /1360