صفحه اصلی / شهدا / نمایش اطلاعات
عباس نخعی
شهید عضویت: وظیفه یگان اعزامی: ارتش

عباس نخعی

نام پدر: حبیب
QRCode صفحه عباس نخعی
QR صفحه
تولد
1340/09/21
محل تولد
بهبهان
شهادت
1360/09/10
سن هنگام شهادت
19 سال و 11 ماه و 19 روز
محل شهادت
پل مارد آبادان
عملیات
-
محل دفن
گلزار شهدا
مشخصات مزار
قطعه: 1 ردیف: 17 مزار: 11
بسم رب الشهداء و الصدیقین

**زندگینامه شهید عباس نخعی**

در سحرگاه یکی از روزهای مهرماه سال ۱۳۴۰، در خانواده‌ای مذهبی و در خانه‌ای محقر واقع در محله گودبقال بهبهان، نوزادی پا به عرصه وجود گذاشت. پدر که ذاکر اهل بیت (ع) بود، نام هفتمین فرزندش را عباس نهاد تا با دو برادر دیگرش که حسن و حسین نامیده شده بودند، یاد فرزندان مولای علی (ع) را زنده کند.

عباس در کانون گرم خانواده و در آغوش پرمهر مادری مهربان بزرگ شد و فراز و نشیب‌های زندگی در خانواده‌ای فقیر را پشت سر گذاشت تا به سن شش‌سالگی رسید و عازم دبستان شد. او تحصیلات ابتدایی را در دبستان امیرکبیر آغاز کرد. در این دوران، عباس طعم فقر را همراه با مزه شیرین دینداری در خانواده می‌چشید و بدین‌سان، گذر زمان او را آبدیده می‌کرد.

غذاها و لباس‌ها در آن دوره برای اغلب خانواده‌ها بسیار ساده بود و همه شاکر زحمات پدر و مادر و سپاسگزار الطاف خداوند بودند؛ بنابراین، انتظارات نابجا از والدین نداشتند.

دوران ابتدایی را با زبده‌گی و کسب نمرات عالی به پایان رساند و آماده ورود به دوره راهنمایی شد. شهید عباس از اواخر دوره ابتدایی، در ماه‌های تابستان (مانند بسیاری از همسالانش در آن دوران) برای کمک به مخارج خانواده، بستنی‌فروشی و بامیه‌فروشی می‌کرد و با درآمد ناچیزش، لوازم مدرسه را تأمین می‌نمود. در ایام خاص مذهبی، شب‌ها در محافل دینی شرکت می‌کرد و از اوایل دوره راهنمایی، در کلاس‌های آموزش قرآن و عقاید که از سوی طلبه‌ای اعزامی از قم در مسجد شهید النبی دایر شده بود، فعالانه حضور می‌یافت. او شخصیتی جذاب، شوخ‌طبع اما آرام داشت؛ بنابراین، محبوب بچه‌های محل بود و هرکس تلاش می‌کرد خود را به او نزدیک کند. به همین دلیل، بین دوستان و همسالانش نقش محوری داشت.

دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی «داریوش / شهید جوانمردی فعلی» با جدیت بیشتر در کسب علم و دین طی کرد و باز هم جزء شاگردان ممتاز درسی بود. در اواخر دوره تحصیلی راهنمایی، با وجود جثه کوچک، گاهی کارگری (بنایی) می‌کرد و مخارج سالش را تأمین می‌نمود. دوستان و معلمانش با توجه به ممتاز بودنش در درس، آینده خوبی برایش پیش‌بینی کرده بودند. در اواخر این دوره و در دوره متوسطه، با راهنمایی‌های برادر بزرگش، با کتاب‌های مذهبی و سخنرانان معروف مذهبی از جمله مرحوم شیخ احمد کافی، مرحوم فخرالدین حجازی و آقای فلسفی آشنا شد و نوارهای سخنرانی آن‌ها را گوش می‌داد. اوقات فراغتش را به مطالعه کتب مذهبی سپری می‌کرد و حتی دوستانش را هم به این کار تشویق می‌نمود. وی در نماز جماعت مسجد محل حضور فعالی داشت و بعدها به عضویت مسجد سبزپوشان درآمد که مرکز فعالیت نیروهای انقلابی بود و شهید بخردیان امامت جماعت آنجا را بر عهده داشت.

شهید عباس تلاش وافری داشت تا فعالیت‌های مذهبی و درسی را به موازات هم انجام دهد و سعی در انجام واجبات و حتی مستحبات داشت و به شدت از گناه دوری می‌کرد. جز در موقع ضرورت حرف نمی‌زد و گاهی که به سبب کم‌حرفی مورد سؤال قرار می‌گرفت، علت آن را پرهیز از غیبت ذکر می‌نمود. به بزرگ‌ترها، به‌خصوص والدین، احترام زیادی می‌گذاشت و با وجودی که در خانواده پرجمعیتی زندگی می‌کرد، هیچ‌گاه بین او و برادران یا خواهرانش مشاجره‌ای حتی لفظی روی نمی‌داد. بسیار عمل‌گرا بود و کمتر حرف می‌زد.

پس از سپری شدن دوره راهنمایی با معدل عالی، وارد مقطع متوسطه در دبیرستان «پهلوی سابق / شهید مطهری کنونی» شد و در رشته علوم تجربی تحصیلاتش را ادامه داد. در این دوران که مصادف با آغاز حرکت انقلاب بود، با شخصیت دکتر علی شریعتی آشنا گردید و نوارهای سخنرانی او را گوش می‌داد؛ اما از آنجا که در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافته بود، همواره اسلام رساله‌ای و روحیه ولایت‌مداری خود را حفظ می‌کرد.

با شروع فعالیت‌های انقلابی در این سال‌ها، در تظاهرات و فعالیت‌های آن دوره شرکت فعال داشت و به همراه دوستانش، به صورت خودجوش، هسته‌ای انقلابی تأسیس کرد که با حالت مخفی به فعالیت‌های عمدتاً فرهنگی و بعضاً عملیاتی می‌پرداختند. یکی از کارهای عملی این هسته که توسط شهید عباس انجام شده بود، انفجار نارنجک دست‌ساز در خیابان امام حسین (ع) جنب مسجد بردی ـ معروف به نوار غزه به علت درگیری زیاد نیروهای مردمی با پلیس ضد شورش ـ بود که آن را در لاستیک اتومبیل گذاشته و با آتش زدنش، جلوی هجوم نیروهای پلیس را گرفته بود. اطرافیان و حتی خانواده‌اش ماه‌ها بعد دانستند که این کار با شجاعت عباس انجام گرفته است.

پس از پیروزی انقلاب، ضمن ادامه فعالیت‌های درسی، به عضویت بسیج درآمد و آموزش‌های خاص نظامی و عقیدتی را گذراند. در همان سال‌ها و با تشکیل جهاد سازندگی، به همراه گروه‌های جهادی به روستاهای محروم می‌رفت و در برداشت محصولات کشاورزی و برق‌رسانی به روستاییان کمک می‌کرد.

با پایان دوره متوسطه و اخذ معدل ۱۹، آماده ورود به دانشگاه شد؛ اما با توجه به تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی، از این نعمت محروم ماند. لذا، مهیای رفتن به خدمت سربازی گردید. دوره آموزشی سربازی را در پادگان (۰۱) تهران سپری کرد و در ادامه، در لشکر ۷۷ خراسان و در رسته تخصصی موشکی ادامه خدمت داد تا اینکه به همراه این لشکر، عازم جبهه آبادان گردید. لشکر ۷۷ خراسان در عملیات شکست حصر آبادان نقش فعال و اثرگذاری داشت.

**نحوه شهادت:**

به نقل از دوست و همسنگرش، صبح روز نهم آذر ۱۳۶۰، پس از ادای فریضه صبح و سپس صرف صبحانه، مشغول مطالعه کتاب «شهید» اثر استاد مطهری بود که ناگهان کتاب را گذاشت و از سنگر بیرون رفت. دقایقی بعد، صدای انفجار شدیدی به گوش رسید و گرد و خاک دهانه سنگر را غبارآلود کرد. با فروکش کردن گرد و خاک، دوستان و همسنگرانش در بیرون سنگر با پیکر متلاشی‌شده عباس مواجه شدند که ظاهراً با انفجار نارنجک تفنگی بدین حال افتاده بود؛ در حالی که به تأسی از مولایش، چند انگشت دستش نیز قطع شده بود. او که تا چند لحظه قبل، سخن شیرین استاد مطهری در مورد شهید و شهادت را مطالعه می‌کرد، اینک خود به قافله شهدا پیوسته بود.

پیکر پاکش را دو روز بعد به بهبهان آوردند و در حالی که خانواده منتظر پیکر مطهر برادرش حسین ـ که در عملیات طریق‌القدس در تاریخ ۱۲/۹/۱۳۶۰ (یعنی دو روز بعد از عباس) به شهادت رسیده بود ـ داغدار بودند و از شهادت عباس هیچ خبری نداشتند، با بدن تکه‌تکه‌شده او مواجه شدند.

پیکر مطهر دو برادر شهید را همزمان و با حضور بی‌نظیر مردم شهر تشییع و در قطعه شهدا، در جوار هم به خاک سپردند. یکی از دوستانش نقل می‌کرد که در تشییع جنازه یکی از شهدا که همراه عباس بوده، از او شنیده بود: «چه سعادت بزرگی است که چنان از دنیا بروی که مردم برایت این‌گونه کنند» (اشاره به تشییع آن شهید).

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
بسم رب الشهداء والصدیقین

متن وصیتنامه شهید عباس نخعی

اَحَسِبَ النّاس اَن یُترَکُوا اَن یَقُولُوا آمَنّا وَ هُم لا یُفتَنُون ؟
آیا مردم گمان کرد ه اند همین که بگویند: « ایمان آوردیم » به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟!
« قرآن کریم ، سوره عنکبوت »
انقلاب اسلامی ایران در سه جبهه درحال جنگ است :
- جبهه خارجی علیه استکبار جهانی به سرکردگی شیطان بزرگ ، امریکا.
- جبهه خارجی بر علیه دست نشاندگان استکبار جهانی که همان کشورهای خلیج نشین منطقه اند.
- جبهه داخلی بر علیه منافقین و گروهکهای مزدور خلقی ، ملی و ..........

ما باید در هر سه جبهه در نبرد باشیم و تا آخر مقاومت کنیم و این امر احتیاج به خون دارد . انقلاب اسلامی باید به تمام جهان صادر شود تا ان شاء الله به انقلاب مهدی (عج) متصل گردد. اینجاست که وظیفه ما سنگین می شود. یا باید ماند و پیام رسان خون شهیدان بود و یا باید رفت وخون خود را در این راه (سبیل الله) تقدیم کرد. بنا براین چه بهتر که جان ناقابل خود را در راه خدا دهیم.

اکنون که در جبهه آبادان هستم و بر علیه کفر ستیز می کنم امید وارم که پیروزمندانه برگردم و اگر به آرزوی دیرینه خود رسیدم از مادرم درخواست می کنم که هیچ ناراحت من نباشند که این دنیا مانند پلی است که باید همه از آن عبور کنیم و به جهان ابدی بپیوندیم. به هر صورت از شما و نیز از دوستان طلب بخشش می کنم. در ضمن اگر پولی از من بجای ماند آنرا در راه خدا انفاق کنید. مراسم کفن ودفن و سوگواریم را ساده اجرا کنید و مرا در قطعه شهدای بهبهان بخاک بسپارید.
الف ضربه بالسیف(بالخمپاره)احب الی من میته علی فراش. «اگر هزار ضربت بر فرق من فرود آید و به این وضع کشته شوم بهتر از این است که در بستر یا بدلیل یک بیماری بمیرم» حضرت علی (ع).
«اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.»
خدایا مرا جزو سپاهیانت قرار بده زیرا سپاهیان تو همیشه پیروزند و مرا جزو اولیای خود قرار بده زیرا آنها نه از چیزی هراس دارند ونه از چیزی اندوهگینند.

عباس نخعی، جبهه آبادان ، آذر1360