صفحه اصلی / شهدا / نمایش اطلاعات
منوچهر آبروشن
شهید عضویت: بسیجی یگان اعزامی: بسیج

منوچهر آبروشن

نام پدر: شکرالله
QRCode صفحه منوچهر آبروشن
QR صفحه
تولد
1350/02/05
محل تولد
شهر بهبهان
شهادت
1365/10/25
سن هنگام شهادت
15 سال و 8 ماه و 21 روز
محل شهادت
بیمارستان نجیمه تهران
عملیات
محل دفن
گلزار شهدای بهبهان
مشخصات مزار
قطعه: 1 ردیف: 2 مزار: 1
منوچهر آبروشن، پنجم اردیبهشت ۱۳۵۰، در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش شکرالله، جگرفروش بود و مادرش زلیخا نام داشت. دانش‌آموز سوم راهنمایی بود که از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیستم دی 1365، در عملیات کربلای پنج در جاده‌ شهید صفوی بر اثر بمباران شیمیایی مجروح شد و بیست‌و‌پنجم دی ١٣٦٥، بر اثر عوارض ناشی از آن در بیمارستان نجیمه‌ تهران به شهادت رسید. پیکر او را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند؛ وی را اسماعیل نیز می نامیدند. برادرش ابراهیم نیز به شهادت رسیده است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ ‌اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ». [سورۀ] آل عمران، [آیۀ] 169.

«نپندارید که شهیدان راه خدا مُرده‌اند؛ بلکه زنده و حیات ابدی دارند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند».

سلام علیکم:

سلام بر امت شهیدپرور، سلام بر شهر شهیدپرور بهبهان.

همشهریان عزیز! زمان جنگ با دشمن است. زمان، زمان پیکار است؛ پس بشتابید به سوی میدان‌های جنگ که در انتظار شما پیکارگران است و بیایید ای مردان خدا که دیگر فرصت نیست و فرصت‌ها در حال تمام شدن است و اگر استفاده نکنید، بعدها پشیمان خواهید شد. شما مردم عزیز باید از جنگ استفاده به‌شدت بکنید.

سخن دیگری با این کوردلان ازخدابی‌خبر:

ای ازخدابی‌خبران! شما تاکی می‌خواهید بر ضد اسلام و بر ضد ناموس اسلام بجنگید؟! و شما بدانید که فرصت‌ها روزبه‌روز کمتر می‌شود و یک روز خواهید دید در محاصره فرامین و احکام اسلام قرار می‌گیرید و راه بازگشتی ندارید و در آخرت سزای اعمال‌تان را خواهید دید.

و نشانۀ کوری قلبشان این است که تا توان دارند در مقابل قوای اسلام می‌ایستند؛ اما وقتی که به اسارت درآمدند، روی به اسلام می‌آورند؛ چون از مرگ می‌ترسند و به دنبال مال دنیا دل خوش کرده‌اند و آخرت خود را فراموش کرده‌اند.

و اما در مقابل، بسیجیان که عاشق شهادت هستند و هیچ‌گاه مرگ را فراموش نخواهند کرد؛ نمونه‌اش بسیجی که در بند عراق با خبرنگار هندی چنان گفت که دیدید و بسیجی، آن دوازده ساله‌ای که نارنجک به خود می‌بندد و زیر تانک می‌رود و بسیجی که در دست عراقیان مزدور افتاده و مرگ بر صدام [...] ضد اسلام می‌گوید .

بله، اینها شجاعت است. اما شما منافقین و کوردلان چه شجاعتی دارید؟! شما هر وقت یک حزب‌اللهی را می‌بینید دم از اسلام می‌زنید، اما وقتی که با هم‌فکران خود می‌نشینید فوراً از وضع جنگ و خوردوخوراک و کمبودها و نهایتاً بر ضد [آن] سخن می‌گویید. پس لعنت خدا بر شما کوردلان باشد .

صحبتی اندک با خانواده‌ام:

پدر و مادر بزرگوار و زحمت‌کشم!

سلام‌علیکم:

ان‌شاءالله که خداوند صبر و استقامت به شما اضافه کند و اگر شهید شدم برای من گریه نکنید [...] ؛ بلکه برای حضرت زینب(س) و هفتادودو تن شهدای کربلا گریه کنید و اگر دیدید که دومین فرزندتان را در راه خدا داده‌اید، بدانید که گریه هیچ سود و استفاده‌ای نداشته؛ بلکه خودتان را اذیت می‌کنید و از تو مادر عزیزم می‌خواهم به جای اینکه گریه کنی، جلوی گریه دیگران را هم بگیری و آنها را راهنمائی کنی و این را برای اتمام حجت می‌گویم که من راضی نیستم کسی در مراسم من گریه کند و این را بدانید که هر چه گریه می‌کنید، من را عذاب می‌دهید و از تو مادرم می‌خواهم که شیرت را حتماً حلالم کنی؛ چون من تو را خیلی اذیت کردم و خواهش دارم که شیرت را حلالم کنی.

و از پدر عزیزم می‌خواهم ان‌شاءالله که در برابر خبر شهادتم استوار و [با]استقامت باشید و از تو می‌خواهم زحماتی که برای من کشیده‌اید ببخشید؛ چون من نتوانستم جواب زحمات شما پدر و مادرم را بدهم.

و از برادران و خواهران عزیزم می‌خواهم که مرا ببخشید و پدر و مادر را اذیت نکنید و به درس خواندنشان ادامه دهند و از برادرم بهروز می‌خواهم که اگر بدی کرده‌ام مرا ببخشد و در کنار درسش به بسیج برود و پیشاپیش آنها حرکت کند و اگر رضا و مجتهد هم به سن بلوغ رسیدند، می‌خواهم که به بسیج بروند و مسجدها را پر کنند و نگذارند خالی شود و خدای‌نخواسته همانند مردم کوفه نشوید و نیز وصیت می‌کنم که مراسم تدفینم چنین باشد:

[...] اگر جنازه‌ام را شنبه یا یک‌شنبه آوردند، شب دوشنبه بعد از دعای توسل به خاک بسپارند و اگر سه‌شنبه و یا چهارشنبه آوردند، جنازه‌ام را شب جمعه بعد از دعای کمیل به خاک بسپارند.

ان‌شاءالله که مراسم دعا را هر چه باشکوه‌تر برگزار کنید و می‌خواهم در مراسم دعا دستم را از تابوت بیرون آورید و انگشتانم را باز کنید تا دیگران بدانند هیچ‌چیز به آن دنیا نخواهیم برد؛ بلکه توشه خوب و بد، آخرت است.

در ضمن از خانواده‌ام می‌خواهم یک ماه برایم روزه بگیرند و از مادرم می‌خواهم تا یک سال بعد از هر نماز، دو رکعت نماز قضا برایم به جا آورد .

می‌خواهم قبرم تزیینی نباشد و اثاث و شیرینی و میوه بر سر قبرم نیاورید؛ مگر در مراسم هفته و چهلم، آنچه که خودم می‌گویم: یک‌ کیلو انجیر و نیم‌ کیلو خرما (رنگینک)، یک جعبه شیرینی.

از اقوام و خویشان و همسایگان قدیمی و جدید طلب بخشش می‌کنم و هر کس پولی و یا چیزی از من طلب دارد [و] می‌خواهد، نزد پدرم بیاید و بگیرد.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام.

تاریخ 1365/09/29