صفحه اصلی / شهدا / نمایش اطلاعات
ابراهیم آبروشن
شهید عضویت: بسیجی یگان اعزامی: بسیج

ابراهیم آبروشن

نام پدر: شکرالله
QRCode صفحه ابراهیم آبروشن
QR صفحه
تولد
1346/04/11
محل تولد
روستای سنقرآباد (کهگیلویه)
شهادت
1361/02/20
سن هنگام شهادت
14 سال و 10 ماه و 8 روز
محل شهادت
خرمشهر
عملیات
محل دفن
گلزار شهدای بهبهان
مشخصات مزار
قطعه: 1 ردیف: 12 مزار: 2
ابراهیم آبروشن، یازدهم تیر ۱۳۴۶، در روستای «سنقرآباد» از توابع شهرستان کهگیلویه به دنیا آمد. پدرش شکرالله، جگر‌فروش بود و مادرش زلیخا نام داشت. دانش‌آموز سال اول متوسطه بود که از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیستم اردیبهشت‌ ۱۳۶۱، در عملیات بیت‌المقدس، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مزار او در شهرستان بهبهان قرار دارد. برادرش منوچهر نیز به شهادت رسیده است.
با سلام و درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و امت شهیدپرور ایران و خانواده‌ی عزیز شهدا و خانواده‌ی عزیزم، وصیت‌نامه‌ی خود را شروع می‌کنم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی خَیْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ.»

وقتی که دیدم دیگر برادرانم در جبهه‌ها مظلومانه شهید می‌شوند و خود را در سن بلوغ دیدم، به‌‌خود اجازه ندادم که دربرابر ظلم و ستم صدامیان که به ‌خاک و میهن عزیز اسلامی‌مان تجاوز کرده‌اند، ساکت بنشینم و به فریاد «هل من ناصر حسینی» ندای مثبت ندهم.

و من از خداوند تبارک‌و‌تعالی خیلی سپاسگزارم که مرا در این برهه از زمان که نایب برحق مهدی، جامعه‌ی ما را رهبری می‌کند، به دنیا آورد؛ نه بعد و نه قبل از او؛ در زمان کسی که به کمک نیروی الهی، ایران را از تاریکی به روشنایی و از راه باطل به جاده‌ی حق برگرداند.

من از همه‌ی دوستان و اقوام خود خواهانم که هیچ‌وقت امام خمینی را تنها نگذاشته و اگر راه حق را می‌جویند، این راه را در راهی که امام می‌پیماید، بپیمایید و از تفرقه و گروه‌گرایی خودداری کنند که تاکنون هر چه ضربه به اسلام خورده است، از تفرقه و گروه‌گرایی بوده است.

و توصیه‌ای که من به امت قهرمان به‌عنوان برادر کوچک می‌کنم، [این است] که همیشه با حضور در صحنه مثل گذشته، پوزه‌ی آمریکا و عمالش [را] به ‌خاک بمالند و با حضور در صحنه به آمریکا و دیگر سرسپردگانش بفهمانند که ملت ایران، از پای‌نشستنی نیست و راه خود را به کربلا و از آنجا به بیت‌المقدس و از آنجا تا سایه نیفکندن پرچم «لا إله إلا الله» از پای نمی‌نشینند و همان‌طور که امام گفته است: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

مبادا کسی در شهادتم بگرید. پدر و مادر عزیزم! من نمی‌توانستم به خود بقبولانم که در مکانی راحت قرار گیرم، در صورتی که دیگر برادرانم در جبهه‌ها با دشمن زبون می‌جنگند .

ای پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که برای از دست دادن من هیچ‌وقت غصه نخورید و بر خود ببالید که فرزندی را در راه خدا، ابراهیم‌وار به قربانگاه شهادت فرستادید .

خواهرانم! زینب‌وار پاکدامنی و حجاب را سرلوحه‌ی خود قرار دهید و با اسلحه‌ی حجاب، مُشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بزنید و اگر برای شما برادر خوبی نبودم، امیدوارم که مرا ببخشید.

مادرم! می‌دانم که چه شب‌هایی که برای من خوابی نداشتی.

مادرم! می‌دانم که ثمره‌ی این شب‌های بیدار، تو چه آرزوهایی داشته‌ای و می‌دانم آن آرزوها چیست؛ ولی آرزوی من مانند امام حسین در خون غلطیدن است، ولی این را بدان که خون من و خون دیگر شهیدان روزی حلقوم صدام و صدامیان را خواهد گرفت و آن‌ها را به زباله‌دان تاریخ می‌اندازد؛ پس بنابراین نباید در شهادت من گریه کنی؛ زیرا من نمرده‌ام، بلکه شهید زنده است و در پیش خداوند روزی می‌گیرد.

مادرم! من دلم می‌خواهد که در شهادتم گریه نکنی؛ بلکه صبر و استقامت پیشه کنی و اگر وقتی نتوانستی جلوی گریه‌ی خود را بگیری، گریه‌ی ضعف نکنی و برای شهیدان کربلا گریه کنی و زینب زمان شوی.

از برادرانم می‌خواهم که به درس خواندن ادامه دهند؛ زیرا فردای انقلاب، برای از بین بردن این‌همه ویرانی‌ها، احتیاج به نیروی انسانی زیادی دارد و شماها با رهنمودهای امام خمینی در راه اسلام پیش می‌روید که خداوند با شما است و با حضور در ارگان‌های انقلابی و شرکت در مساجد و راهپیمایی‌هایی که تاریخی [است]، مُشت محکمی بر دهان آمریکا بزنید.

از عمو و زن‌عموهایم و پسرعموهایم خواستارم که هیچ‌وقت از راهی که امام خمینی می‌پیماید، منحرف نشوند.

از همه‌ی اقوام و همسایگانم، طلب بخشش می‌کنم. وسایل شخصی به جز چند کتاب و مقدار ۳۵۰ تومان پول که در بانک دارم، چیز دیگری ندارم که کتاب‌ها را به فتح‌الله، سیف‌الله، محمود، منوچهر، بهروز و خواهرانم هدیه می‌کنم تا با خواندن آن‌ها، راهم را ادامه دهند.

و مقدار پولی را هم که دارم، اگر کسی پولی از من می‌خواهد باید بیاید و آن را از پدرم بگیرد. مقدار نزدیک به ۱۵۰ تومان دکان از من می‌خواهد که آن را بدهید. اگر پولی اضافه کرد، یک دست لباس برای برادر عزیزم محمدرضا و پسرخواهر عزیزم مجتبی و امیرعباس پسر علی‌آقا بخرند.

در خاتمه اگر کسی از من بدی دیده است، امیدوارم که مرا ببخشد.

والسلام علیکم و رحمه ‌الله و برکاته.

شهیدان زنده‌اند الله‌اکبر
به خون آغشته‌اند الله‌اکبر

ابراهیم آبروشن - ۱۳۶۱/۰۲/۰۱